close
چت روم
شهر حکایت

شهر حکایت

شهر حکایت

شهر حکایت
شهر حکایت
جایگاه شما !

 

حکایت پهلوان بی طاقت

  یکی از صاحب دلان صحنه زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ آورده.

شنبه 24 آبان 1393

حکایت مصیبت

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد .

دوشنبه 12 آبان 1393

حکایت سقراط و مرد رنجیده

 

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

حکایت خواندنی

 

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

http://mihanfaraz.ir

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

حکایت بهلول و آب انگور

 

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!

مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

حکایت خدا و گنجشک

 

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد از آن ، روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت!

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

کاری کن که رخ دهد!

 

شیوانا از مقابل مدرسه ای عبور می کرد. پسر جوانی را دید که غمگین و افسرده بیرون مدرسه به درختی تکیه کرده و به افق خیره شده است. شیوانا کنار او رفت و جویای حالش شد.

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

خر طلبکار

  

دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر

 

مي شود . روزي به ملا گفتند : ملا ، مگر به خرت غذا نميدهي که اينقدر ضعيف شده ؟

 

 

ملا گفت : چرا ، شبي دو من جو از من جيره مي گيرد.

 

دوستانش گفتند : پس چرا اينقدر لاغر شده ؟

 

ملا نصرالدين گفت : هي بسوزه پدر نداري . بيچاره خرم جيره يک ماهش را از من طلبکاراست

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393

حکایت های جالب و خواندنی

 

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است.

موضوع : شهر حکایت
دوشنبه 04 فروردين 1393
موضوعات اصلی
ads

امکانات جانبی
  • سايت تفريحي و سرگرمي ميهن فراز,خرید و فروش کارت شارژ,شارز ایرانسل,همراه اول,تالیا,رایتل,فروش شارژ مستقیم ایرانسل و همراه اول,کسب درآمد از فروش شارژ,پنل همکاری در فروش شارژ,درآمد زایی,پنل رایگان فروش شارژ برای رزبلاگی ها - فرصت ویژه برای درآمد زایی

    فال حافظ شیرازی

    گالري عكس ماشين

    Get our toolbar!
مکان تبلیغات شما
میهن فراز | تفریح و سرگرمی
اوجال | فقط مطالب جالب
آمار سایت
با عضویت در خبرنامه میهن فراز آخرین مطالب سایت را براحتی در ایمیلتان دریافت نمایید

ساخت وبلاگ پیشرفته

w w w . mihanfaraz . ir / tarh

آندرویدکده
w w w . gm . mihanfaraz . ir

WOWSlider generated by WOWSlider.com

تبلیغات اینترنتی